یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
عطر دعای رهبر
ای سید ما! ای مولای ما! دعا کن برای ما ...............
به گزارش خبرنگار فارس، شعر حجتالاسلام جواد محمدزماني به شرح زير است:
ديشب اين طبع، بيقرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته تان
واژههايم عيادتي بكند
***
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
***
چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
ميشود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشيات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني
***
واژهها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور
***
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي
***
سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»
***
گرچه در باغ سينهات داري
لطفها، مهرها، محبتها
گفتي اما نميروي چو حسين
تا ابد زير بار بدعتها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد
***
جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
جمعه هشتم خرداد 1388
وداع
همسایه ها بخوابید راحتر از همیشه
آخه صدای زهرا دیگه بلند نمیشه
اونی که صبح و شب ناله میزد از درد سینه
اگر بار گران بوده دیگه رفت از مدینه
علی غسلنی فی لیل علی کفنی فی لیل
مرا مردان نبینند علی دفنی فی لیل
علی قبر مرا مخفی ز چشم دشمنان کن
وداعی در دل شب با نیلوفر جوان کن
عزیز مهرم عزیز مهرم
مگه خودت نگفتی علی پیشت می مونم
مرو ای همسر خسته ببین قلبم شکسته
کنار در رو سجاده ببین زینب نشسته
منم و یک مدینه یه دنیا حرف تو سینه
یادم نیار خدایا پهلو و میخ و سینه
بلند شو مادر زینب حالا چه وقت خوابه
کفن پوش سفید من دلم برات کبابه
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
با خودمم
در بهار جدید تحولی جدید من را هم یاد کن
سال نو بر شما دوستان مبارک باد
با توام سادات!
در سالی که گذشت لحظه تحویل سال با خدایت چه عهدی کردی؟ آیا یادت هست؟ آیا حول حالنا
را با عمق وجود خواستی؟ آیا قول هایی که دادی عمل کردی؟ یا باز هم عهد شکستی ؟
هزار و چندین بار در سال خطا کردی و طلب عذر نمودی؟ و چقدر با خود گفتی صد بار توبه شکستم اما
باز هم باز می آیم؟
چندین بار دعا خواندی؟نماز با دل خواندی؟
با توام سادات!
چندین بار گفتی: یا رب یا رب یا رب ؟ آیا صدای خدا را شنیدی؟ آیا باورش نمودی؟
چقدر ندبه خواندی؟ چقدر گریستی؟ کدامین اشکهایت برای او بود ؟ یا فقط خواهش خود را استمداد
نمودی؟این همه ماه های خدا آمد ورفت چقدر خدایی عمل نمودی؟
با توام سادات!
با خود خلوت کن! چقدر دل شکستی؟چقدر حرمت شکستی؟ چقدر دروغ گفتی؟ چقدر ................
با توام سادات!
یکسال گذشت سال دیگری در راه است با زهم تکرار میکنی آنچه را که نباید ؟.....................
