تبليغاتX
یاس ارغوانی

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

خسته ام

 

 

از بس جان دفترم سیاه شده است دیگر قلم هم  در آن جوهر نمی برد

از بس تنم رنجور زمان شده است دیگر صدا هم  در آن   آرام نمی برد

از بس دست و پا زده ام در میان روز شب ها دگر راحت خوابم نمی برد

از بس نوشته ام و پاک کرده ام  دیگر خیالهایم به خوابم نمی برد

از بس تنهای ام را ضرب و جمع کرده ام صبرم به انتها رسیده است

از بس اشکها را مخفیانه کرده ام صبرم به انتها رسیده است

از بس دل را به عشق های پوچ خوش کرده ام  نفس هم به شماره رسیده است

از بس  ننگ بر جوانی ام زده ام  پیر شدنم به شماره رسیده است

از بس گلدان را شکسته ام و آهم نگفته ام

آرزوی مرگ هم به شماره رسیده است

نوشته شده توسط سادات در 0:22 |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم خرداد 1388

وداع

 

همسایه ها بخوابید راحتر از همیشه

آخه صدای زهرا دیگه بلند نمیشه

اونی که صبح و شب ناله میزد از درد سینه

اگر بار گران بوده دیگه رفت از مدینه

علی غسلنی فی لیل علی کفنی  فی لیل

مرا مردان نبینند علی دفنی فی لیل

علی قبر مرا مخفی ز چشم دشمنان کن

وداعی در دل شب با نیلوفر جوان کن

عزیز مهرم عزیز مهرم

مگه خودت نگفتی علی پیشت می مونم

مرو ای همسر خسته ببین قلبم شکسته

کنار در رو سجاده ببین زینب نشسته

منم و یک مدینه یه دنیا حرف تو سینه

یادم نیار خدایا پهلو و میخ و سینه

بلند شو مادر زینب حالا چه وقت خوابه

کفن پوش سفید من دلم برات کبابه

نوشته شده توسط سادات در 0:47 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

با خودمم

 

در بهار جدید تحولی جدید من را هم یاد کن

سال نو بر شما دوستان مبارک باد

     

 

 

با توام سادات!

در سالی که گذشت لحظه تحویل سال با خدایت چه عهدی کردی؟ آیا یادت هست؟ آیا حول حالنا

 را با عمق وجود خواستی؟ آیا قول هایی که دادی عمل کردی؟ یا باز هم عهد شکستی ؟

هزار و چندین بار در سال خطا کردی و طلب عذر نمودی؟ و چقدر با خود گفتی صد بار توبه شکستم اما

باز هم باز می آیم؟

چندین بار دعا خواندی؟نماز با دل خواندی؟

با توام سادات!

چندین بار گفتی: یا رب یا رب یا رب ؟ آیا صدای خدا را شنیدی؟ آیا باورش نمودی؟

چقدر ندبه خواندی؟ چقدر گریستی؟ کدامین اشکهایت برای او بود ؟ یا فقط خواهش خود را استمداد 

 نمودی؟این همه ماه های خدا  آمد ورفت  چقدر خدایی  عمل نمودی؟

با توام سادات!

با خود خلوت کن! چقدر دل شکستی؟چقدر  حرمت شکستی؟ چقدر دروغ گفتی؟ چقدر ................

با توام سادات!

یکسال گذشت سال دیگری در راه است با زهم تکرار میکنی آنچه را که نباید ؟.....................

 

 

 

نوشته شده توسط سادات در 23:39 |  لینک ثابت   •