چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
خسته ام

از بس جان دفترم سیاه شده است دیگر قلم هم در آن جوهر نمی برد
از بس تنم رنجور زمان شده است دیگر صدا هم در آن آرام نمی برد
از بس دست و پا زده ام در میان روز شب ها دگر راحت خوابم نمی برد
از بس نوشته ام و پاک کرده ام دیگر خیالهایم به خوابم نمی برد
از بس تنهای ام را ضرب و جمع کرده ام صبرم به انتها رسیده است
از بس اشکها را مخفیانه کرده ام صبرم به انتها رسیده است
از بس دل را به عشق های پوچ خوش کرده ام نفس هم به شماره رسیده است
از بس ننگ بر جوانی ام زده ام پیر شدنم به شماره رسیده است
از بس گلدان را شکسته ام و آهم نگفته ام
آرزوی مرگ هم به شماره رسیده است
جمعه هشتم خرداد 1388
وداع
همسایه ها بخوابید راحتر از همیشه
آخه صدای زهرا دیگه بلند نمیشه
اونی که صبح و شب ناله میزد از درد سینه
اگر بار گران بوده دیگه رفت از مدینه
علی غسلنی فی لیل علی کفنی فی لیل
مرا مردان نبینند علی دفنی فی لیل
علی قبر مرا مخفی ز چشم دشمنان کن
وداعی در دل شب با نیلوفر جوان کن
عزیز مهرم عزیز مهرم
مگه خودت نگفتی علی پیشت می مونم
مرو ای همسر خسته ببین قلبم شکسته
کنار در رو سجاده ببین زینب نشسته
منم و یک مدینه یه دنیا حرف تو سینه
یادم نیار خدایا پهلو و میخ و سینه
بلند شو مادر زینب حالا چه وقت خوابه
کفن پوش سفید من دلم برات کبابه
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
با خودمم
در بهار جدید تحولی جدید من را هم یاد کن
سال نو بر شما دوستان مبارک باد
با توام سادات!
در سالی که گذشت لحظه تحویل سال با خدایت چه عهدی کردی؟ آیا یادت هست؟ آیا حول حالنا
را با عمق وجود خواستی؟ آیا قول هایی که دادی عمل کردی؟ یا باز هم عهد شکستی ؟
هزار و چندین بار در سال خطا کردی و طلب عذر نمودی؟ و چقدر با خود گفتی صد بار توبه شکستم اما
باز هم باز می آیم؟
چندین بار دعا خواندی؟نماز با دل خواندی؟
با توام سادات!
چندین بار گفتی: یا رب یا رب یا رب ؟ آیا صدای خدا را شنیدی؟ آیا باورش نمودی؟
چقدر ندبه خواندی؟ چقدر گریستی؟ کدامین اشکهایت برای او بود ؟ یا فقط خواهش خود را استمداد
نمودی؟این همه ماه های خدا آمد ورفت چقدر خدایی عمل نمودی؟
با توام سادات!
با خود خلوت کن! چقدر دل شکستی؟چقدر حرمت شکستی؟ چقدر دروغ گفتی؟ چقدر ................
با توام سادات!
یکسال گذشت سال دیگری در راه است با زهم تکرار میکنی آنچه را که نباید ؟.....................
