شنبه بیست و ششم اسفند 1385
بخشی از خطبه حضرت زهرا خطاب به پدر
سپس حضرت نظری به مرقد پدر افکند و در ضمن ابیاتی از شعر چنین فرمود:
ای پدر ! بعد از رحلت تو واقعه های بزرگ و قضایای مشکلی واقع شد که اگر تو شاهد آن بودی
مصیبت بر ایمان بزرگ نمی آمد .
ما همچون زمینی که باران فراوان را از دست دهد تو را از دست دادیم و قوم تو فاسد گردیدند .
پس شاهد آنان باش و غائب مباش. و برای هر اهلی مزیت و برتری بر دیگر نزدیکان نزد خدای متعال
است. آن هنگام که رفتی و خاک بین ما و تو حایل شد مردمانی کینه های خود را بر ما ظاهر نمودند
اکنون که تو از بین ما رفته ای و تمام زمین غصب شده مردم با چهره گرفته با ما روبرو می شوند
و ما خوار شده ایم و بزودی در روز قیامت باعث ظلم خانواده ما می فهمد که به کجا باز می گردد.
ای کاش قبل از رفتن تو مرگ با ما روبرو میشد هنگامی که تو از پیش ما رفتی و تلی از خاک مانع
تو شد .ما مبتلا به مصیبت از دست رفتن عزیزی شدیم که هیچ محزونی از مردم چه عرب و چه عجم
به رفتن چه عزیزی مبتلا نشده است.
وفات پیامبر رحمت نگین انبیا محمد مصطفی (ص)
و شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)
بر صاحب عصر و زمان(عج) و شما عزیزان
تسلیت باد
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385
شمعدونی مادر
مادرش وقتی داشت می رفت اشکاش رو پشت چادرش قایم کرده بود نمیذاشت بفهمه از زیر قرآن ردش کرد براش ۴ قل خوند و سپردش به خدا گفت : برو پسرم به امان خدا
به یادش یه شمعدونی خرید که تنهایی هاش رو با هاش پر کنه درد دلاش رو براش بگه روزی که پسرش بر گشت نشونش بده که شمعدونی با خاطرات تنهایی مادر گل میده با غصه های مادر پژمرده میشه با خنده مادرشکوفه میده با اشکای مادر سیراب میشه .........
هر روز میگذشت انتظار بیشتر فقط نامه ها یی که از پسرش می اومد رو برا گلدون بلند بلند روزی ۲ بار میخوند تا فکر نکنه که تنهاست گلدون شده بود همه چیزش سنگ صبورش .
یک سال گذشت اما سخت دردناک ولی گلدون سبز سبز بود گلاشم قرمز بود
تا اینکه یه مرد جوان در زد و مادر در رو باز کرد یه نگاهی به قد و بالای پسر انداخت دلش از بس برا دوری تنگ بود انگاری داشت پسرش رو ور انداز میکرد
پسر مودبانه سلام کرد اما نگاهش پر از غم بود صداش می لرزید مادر گفت : علیک سلام پسرم
پسر هی این پا و اون پا میکرد . مادر گفت : بفرمایید پسرم امری داشتی؟
گفت ببخشید : اومدم دنبال شما تا با هم بریم جایی
کجا پسرم؟ پسر که نمیتونست حرفی بزنه گفت : مادر شما بیاین خودتون میفهمید
کم کم مادر نگران شد. دلش هوری ریخت پایین انگار خبری شده بود اما نمخیواست به روی خودش بیاره
با پسرک راه افتاد با هم رسیدن به بیمارستان
پسرک تو راه کم کم مادر رو آماده کرد گفت: مادر خبر آوردن پسرتون مجروح شده آوردنش بیمارستان
مادر انگار اصلا نمیشنید فقط میخواست زودتر پسرش رو ببینه
اصلا به حرفای پسر گوش نمیداد با هم رسیدن به یه اتاقی گفت مادر چند لحظه اینجا با یستید
رفت داخل اتاق .....
بعد با یه آقای دیگه برگشت مرد نگاهی به مادر کرد گفت : مادر ...
نمیتونست حرف بزنه ......
مادر دیگه حدسیاتش به یقین رسید .
چی شده ؟ پسرم شهید شده . الان اینجاست ؟ میتونم ببینمش؟
رفت داخل اتاق یه کشو رو بیرون کشیدند و پسرش با لبخندی رو لبش انگار سالها بود خوابیده بود
مادر فقط اشک می ریخت هیچی نمگیفت
برگشت خونه در رو باز کرد و رفت طرف شمعدونی شمعدونی برگاش ریخته بود.................
جمعه هجدهم اسفند 1385
کاروانسالار
آنچنان اندوهی بر دلها چنگ می اندازد که یارای سخن گفتن نیست .
آنچنان اشک در پستوی چشم خانه کرده که گونه ها هم برایش جای کمی است
کاروانی می آید با همراهانی خسته ٫ با کاروان سالارانی که از زمانه حرفها بر دل دارد
و از جفای زمانه زخمها دیده ٫ کاروانسالاری که با گذشت چهل روز گویی چهل سال
پیر شده با همراهانی که هر کدام زخم خورده ٫ هر کدام ضربه ها دیده......... ........
آه کاش بودیم و نمیگذاشتیم صدای هلهله ها به گوش عرش برسد کاش نمیگذاشتیم داغ
زخم تازه شود کاش بودیم و خاک قدومشان را سرمه چشمانمان میکردیم
کاش بودیم و نمیذاشتیم دستها به روی گونه ها ..... کاش نمیذاشتیم چوب بر .......
و هزاران کاش دیگر.....................................
فرا رسیدن سالروز اربعین حسینی بر صاحب عصر و زمان و مادر چشم انتظارش و شما عزیزان
تسلیت عرض مینمایم
این طالب بدم المقتول بکربلا
شنبه دوازدهم اسفند 1385
فاطمه (س)
در آن شب پیامبر خدا (ص) دستمالی را که از سندس بهشت بود از روی طبق برداشت و مقداری خرما و
خوشه ای انگور میل کرد. سپس جامی از آب بهشت نوشید تا سیراب شد در این هنگام جبرئیل با ابریق
بهشتی بر دستهای نازنین آن بزرگوار آب می ریخت و میکاییل نیز می شست و اسرافیل هم آنها را با
دستمال مخصوص آسمانی پاک می کرد ....
چون آن حضرت به امر جبرئیل به خانه خدیجه آمد خدیجه از شوق دیدار پیامبر بعد از چهل روز گریست .
در آن هنگام حضرت از طعام بهشتی میل کرد سپس خدیجه باقی مانده آن را خورد و از همین غذای
بهشتی نیروی خاصی برای انعقاد نطفه پاک حضرت فاطمه فراهم گشت...
از این مطلب به خوبی میتوان فهمید که نطفه حضرت زهرا از طریق غذای بهشتی منعقد گردید تا آمادگی
بیشتری برای تربیت امامان معصوم فراهم آید و افتخاری بر افتخارات آن بانوی دو عالم افزوده گردد.


