دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
شدت علاقه
چون امیر المومنین از مسجد بر بالین حضرت زهرا (س) آمد مشاهده کرد آن بانو وفات نموده است. در این هنگام
سر مبارک او را بر دامن گرفت و صدا زد:( یا زهرا) ولی جوابی نشنید دوباره خطاب نمود:( ای دختر محمد مصطفی)
صدایی نیامد. بار سوم با صدای حزین گفت: ( ای نور دیده کسی که زکات را به دست خود به فقرا حمل میکرد)
بازهم جوابی نشنید .
مولا علی که میخواست با همسرش بار دیگر سخن بگوید او را با نام خویشتن مخاطب ساخت و گفت:
ای فاطمه! با من سخن بگو . من پسر عموی تو علی بن ابی طالب هستم .چون فاطمه (س) نام علی را شنید
چشمان خود باز نمود و به صورت شوهر مظلوم خود نگاه کرد و هر دو شروع به گریستن نمودند...................
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
یادگاری

باز باران گلوله میخورد بر پشت خاکریز
یادم آید آن روزها .اشک ها و لبخندها
بچه ها لبیک میگفتند از برای عطر یاس
تا شوند آیا هم آغوش حضرت عباس ؟
من هم آروزیی داشتم می دویدم
می پریدم از لب تیغ با دعای مادرانه
یاد آن رو ز شیرین خو ب ودیرین
توی خرداد ماه میون بمب و مین
نوجوانی کم سال بودم
چست و چابک
منم با بچه ها همراه بودم
من هم زخمی شدم آنروز
منم بالی شکسته دارم امروز
هنوز میخوانم سرود بچه ها را
علی و مصطفی و مجتبی ها را
جمعه یازدهم خرداد 1386
یاس ارغوانی
السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده
همسایه ها بخوابید راحتر از همیشه
آخه صدای زهرا دیگه بلند نمیشه
اونی که صبح و شب ناله میزد از درد سینه
اگر بار گران بوده دیگه رفت از مدینه
علی غسلنی فی لیل علی کفنی فی لیل
مرا مردان نبینند علی دفنی فی لیل
علی قبر مرا مخفی ز چشم دشمنان کن
وداعی در دل شب با نیلوفر جوان کن
عزیز مهرم عزیز مهرم
مگه خودت نگفتی علی پیشت می مونم
مرو ای همسر خسته ببین قلبم شکسته
کنار در رو سجاده ببین زینب نشسته
منم و یک مدینه یه دنیا حرف تو سینه
یادم نیار خدایا پهلو و میخ و سینه
بلند شو مادر زینب حالا چه وقت خوابه
کفن پوش سفید من دلم برات کبابه