تبليغاتX
یاس ارغوانی

چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387

آن سوی پنجره

 

گویند که:

دو بیمار را در اتاقی بستری کردند . بیماری را کنار پنجره و دیگری را کنار دیوار

این دو بیمار به علت بیماری شان باید طوری به پهلو  می خوابید ند که پشتشان

به همدیگر بود و یکدیگر را نمی دیدند

بیماری که رویش به دیوار بود از بیمار دیگر خواست تا دنیای بیرون را برایش توصیف کند

و او دنیای بیرون را اینچنین توصیف کرد:

درختان سر به فلک کشیده .رفت و امد مردم در هیاهوی خیابان. بازی بچه ها . پرواز پرندگان

در آسمان.

هر روز کار او شده بود تعریف از پشت پنجره برای دوست بیمارش

تا اینکه روزی او مرد و او تنها ماند و از پرستار خواست تا جای او را به کنار پنجره ببرد

و او پرده را کنار زد و ناگهان دید!

پشت پنجره دیواری بلند قرار دارد و از آن همه زیبایی خبری نیست.

از پرستار پرسید:

چرا او به من دروغ گفت؟

پرستار گفت:شاید می خواست به تو دلداری دهد و پرستار با آهی عمیق گفت: او حتی

این دیوار را هم  نمی دید چون او خود نابینا بود...................

 

 

نوشته شده توسط سادات در 23:29 |  لینک ثابت   •