شنبه بیست و ششم مرداد 1387
میلاد نور

گل با صفاست و اما بی تو صفا ندارد
گر بر رخت نبندد در باغ جا ندارد
پیش تو ماه و باید رخ بر زمین بساید
بی پرده گر بر آید شرم و حیا ندارد
ای وصل تو شکیبم ای چشم تو طبیبم
بازآ که درد هجران بی تو دوا ندارد
فریاد بی صدایم در سینه حبس گشته
از بس که ناله کردم آهم صدا ندارد
گفتم که در کنارت جان را کنم نثارت
تیغ از تو گردن از من چون و چرا ندارد
هر کس تو را ندارد جز بی کسی چه دارد؟
جز بی کسی چه دارد؟ هر کس تو را ندارد

در لحظات انتظار میان اشکهای تبریک
با زمزمه مناجات بگو :
مهدی (عج) تولدت مبارک
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
سرخی خون
در خجسته سالروز میلاد دردانه ابا عبد الله الحسین یاد شعری از برادر زاده ۷ ساله ام افتادم که درسفرش به کربلا برای حضرت علی اکبر سروده
من هم به مناسبت این روز عزیز تقدیم می کنم به ساحت مبارک آن حضرت امیدوارم که به پاکی این شعر نیم نگاهی هم به دل خسته گان و مشتاقان شود
تو کربلا تو سفر پر از بلا
یار وفادار حسین یاور و غمخوار حسین
علی اکبر بود اسمش یار عزیز بود اسمش
توی عطش می جوشید مثل شیر می خروشید
به سرخی خون شد آغشته به روی بال فرشته

