یاس ارغوانی
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
نفس یا نفس

نفسم درد می کند و شاید هم نفسم درد می کند
خسته است از این همه منجلاب
از پیچیدگی به روزها و شب ها و چه بی تفاوت می گذرد
شاهد فرار لحظه ها چه بی دوام و چه بی صدا
غریب و نا آشنای اشکها و لبخندها
و چه علفها و چه گلهای خو شبو که در کنار همند
نفسم درد می کند و شاید هم نفسم درد می کند
پریشان از پریشانی ها به دنبال فریادها
انتقام گیر سختی ها و راحتی ها
در انتظار آمدن مرگ برای پایان ها و آغازها
تلخ تلخ تلختر از زهر
شیرین و شیرین شیرین تر از عسل
نفسم درد میکند و شاید هم نفسم درد می کند
نوشته شده توسط سادات
در 0:16 | لینک ثابت
•
